الشيخ الصدوق ( مترجم : شاهرودي )
مقدمه مترجم 12
معاني الأخبار ( فارسي )
حفظ اين كتابها با مشكلات فراوانى توأم بود كه ايشان مجبور بودند براى حفظ آن ، شديدترين ضربات شكنجهء دشمن را تحمّل كنند ، از جملهء آن افراد كه در راه حفظ اين كتب سختى و مرارت زيادى را متقبّل گشتند محمّد بن ابى عمير است . وى از شاگردان حضرت كاظم و حضرت رضا و حضرت جواد عليه السلام بود و نود و چهار كتاب تصنيف كرده است . در زمان مأمون او را حبس كردند و براى اينكه اسامى شيعيان را بگويد به او تازيانه زدند وقتى تعداد آنها به صد رسيد طاقتش تمام شد و نزديك بود كه نام ايشان را ببرد كه صداى محمّد بن يونس بن عبد الرّحمن را شنيد كه گفت : « يا محمّد بن ابى عمير ! اذكر موقفك بين يدى الله ! » و او نيز از افشاى نام ايشان اباء كرد . و زياده از صد هزار درهم ضرر مالى به او رسيد و مدّت چهار سال در زندان ماند . خواهرش كتابهاى او را جمع كرده در غرفه اى نهاده بود كه بر اثر بارش باران بر آن از بين رفت و بعد از بيرون آمدن از زندان احاديث را از حفظ نقل مىكرد - الى آخر ( 1 ) « . و يا جهت بدست آوردن حديثى رنج سفر به نقاط دور دستى را بر خود هموار مىكردند . چنان كه ابو ايّوب سليمان بن داود شاذكونى گويد : براى اخذ حديث بيش از بيست و چند بار از بصره به كوفه سفر كردم تا اينكه در مجلس حفص بن غياث حاضر شدم و احاديث او را نوشتم ، وقتى به بصره برگشتم در بنانه ( محلَّى بوده در بصره ) ابن أبى خدّويه را ملاقات كردم ، وى گفت : اى سليمان از كجا مىآيى ؟ گفتم : از كوفه . گفت : حديث چه كسى را نوشته اى ؟ گفتم : حديث حفص بن غياث را ، گفت : تمام احاديث او را نوشته اى ؟ گفتم : آرى . گفت : حديثى كه در بارهء گوسفند قربانى حفص از جعفر بن محمّد از پدرش از ابو سعيد خدرى روايت كرده است را هم نوشته اى ؟ گفتم نه ! گفت چشمت گريان باد ! پس در كوفه چه مىكردى ؟ ابو ايّوب سليمان مىگويد : كيف و هميان خود را نزد نرسيّين ( خرما فروشان ) گذاشته و به كوفه برگشتم ، و مجدّدا به خانهء حفص بن غياث وارد شدم ، حفص
--> ( 1 ) هدية الاحباب 310 .